|

تو مکه عشقی و من عاشق رو به قبلَتم من اولین قربونی عیدای فطر کعبَتم می میرم از عشق چشات اگه ندی تو حاجتم
هر چی بته به خاطرت کوبوندم و شکوندم خودمو تو چشم مست تو آتش زدم، سوزوندم به عشق دیدن گل روی تو اینجا موندم بین نماز ظهر و عصرم استخاره کردم خوب اومده مبارکه دور سرت بگردم اگه به من وفا کنی؛ حاجتمو روا کنی بین تموم عاشقات، نذر منو ادا کنی یه کاسه گندم می ریزم تا کفترارو سیر کنم واست می میرم انقدر تا دلتو اسیر کنم به پات می شینم شب و روز، تا با تو عمرو پیر کنم
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
بین نماز ظهر و عصرم استخاره کردم خوب اومده مبارکه دور سرت بگردم اگه به من وفا کنی؛ حاجتمو روا کنی بین تموم عاشقات، نذر منو ادا کنی یه کاسه گندم می ریزم تا کفترارو سیر کنم واست می میرم انقدر تا دلتو اسیر کنم به پات می شینم شب و روز، تا با تو عمرو پیر کنم
تو مکه عشقی و من عاشق رو به قبلَتم من اولین قربونی عیدای فطر کعبَتم می میرم از عشق چشات اگه ندی تو حاجتم
در جان عاشق من شوق جدا شدن نیست خو کرده قـفـس را مـیـل رهـا شدن نیست
مـن با تـمام جانم پر بسته و اسیرم باید که با تو باشم در پـای تـو بـمیرم
 صبحت بخیر عزیزم با آنکـه گفتـه بودی دیشـب خـدانگهدار
با آنکه دست سردت از قـلـب خـستـه تـو گویـد حدیث بـسـیـار
صــبـحت بـخـیـر عزیزم بـا آنــکـه در نــگــاهــت حرفی برای من نیست
بـا آنـکـه لـحـظـه لـحـظـه می خوانم از دو چشمت تـن خـسـتـه ای ز تـکـرار
در جان عاشق من شوق جدا شدن نیست خو کرده قـفـس را مـیـل رهـا شدن نیست
مـن با تـمام جانم پر بسته و اسیرم باید که با تو باشم در پـای تـو بـمیرم
صبحت بخیر عزیزم با آنکـه گفتـه بودی دیشـب خـدانگهدار
با آنکه دست سردت از قـلـب خـستـه تـو گویـد حدیث بـسـیـار
صــبـحت بـخـیـر عزیزم بـا آنــکـه در نــگــاهــت حرفی برای من نیست
بـا آنـکـه لـحـظـه لـحـظـه می خوانم از دو چشمت تـن خـسـتـه ای ز تـکـرار
دیوار غصـه ها را از دوش خسته بردار من کوه استوارم به مـن بگـو نـگـه دار
عهدی که با تو بستم هرگز شکستنی نیست این عشق تا دم مرگ هرگز گسستنی نیست
صبحت بخیر عزیزم با آنکـه گفتـه بودی دیشـب خـدانگهدار
با آنکه دست سردت از قـلـب خـستـه تـو گویـد حدیث بـسـیـار
صــبـحت بـخـیـر عزیزم بـا آنــکـه در نــگــاهــت حرفی برای من نیست
بـا آنـکـه لـحـظـه لـحـظـه می خوانم از دو چشمت تـن خـسـتـه ای ز تـکـرار

به دیدارم بیا ماه در امد چراغ روشن راه ور امد
اگر شب شده مهتاب توی راهه نشون ما دو تا فانوسه راهه
بذار بخنده چشمات به نگاهم کتاب عاشقی توی نگامه
عزیز من چشم انتظارم نظار بیا وزندگی رو با خود بیار
با تو نفس کشیدن رو دوست دارم همیشه با تو بودن رو دوست دارم
بیا که بسته پر پرواز من دوباره پر گشودن رو دوست دارم
بسه دیگه مردم از این بی کسی این همه تنهایی و دلواپسی
دل واسه دیدار تو پر می زنه کاشکی بد ونی که ندارم کسی

به یادم باش به یادم باش همیشه همصدایم باش هوایم باش صدایم باش رفیق لحظه هایم باش همیشه همصدایم باش مثل من باش عاشقم باش بیا با من بیا تا من به آغوشم به روت بازه دلم با من بدون تو نمی سازه نمی سازه دارم آهسته آهسته من از عشق تو می سوزم به یادم باش به یادم باش تو ای یاد شب و روزم به یادم باش به یادم باش همیشه همصدایم باش هوایم باش صدایم باش رفیق لحظه هایم باش همیشه همصدایم باش مثل من باش عاشقم باش بیا با من که من عاشق ترینم من همینم بدون تو درخت بی زمینم من همینم بیا با من که پابند تو باشم با تو باشم دچار قهر و لبخند تو باشم با تو باشم بیا با من بیا تا من به آغوشم به روت بازه دلم با من بدون تو نمی سازه نمی سازه دارم آهسته آهسته من از عشق تو می سوزم به یادم باش به یادم باش تو ای یاد شب و روزم به یادم باش به یادم باش همیشه همصدایم باش هوایم باش صدایم باش رفیق لحظه هایم باش همیشه همصدایم باش مثل من باش عاشقم باش منو از من بگیر و باورم کن باورم کن غزل آواز عشقم پرپرم کن باورم کن اگه خوبم اگه بد بدترم کن باورم کن مرا آتش بزن خاکسترم کن باورم کن بیا با من بیا تا من به آغوشم به روت بازه دلم با من بدون تو نمی سازه نمی سازه دارم آهسته آهسته من از عشق تو می سوزم به یادم باش به یادم باش تو ای یاد شب و روزم به یادم باش به یادم باش همیشه همصدایم باش هوایم باش صدایم باش رفیق لحظه هایم باش همیشه همصدایم باش مثل من باش عاشقم باش .

بی بی گل فدات بشم دیگه بی تو خستم بی بی گل یکی از همین روزا می بینی شکستم بی بی گل بی بی گل فدات بشم دل شده رسوای غمت آخ دلم تنگه بیا بیا روی چشمام قدمت بی بی گل تو که منو کشتی بی بی گل واسه چی منو دوست نداشتی بی بی گل تو واسم زندگی نزاشتی بی بی گل واسه چی منو دوست نداشتی بی بی گل بی بی گل فدات بشم دیگه بی تو خستم بی بی گل یکی از همین روزا می بینی شکستم بی بی گل بی بی گل فدات بشم دل شده رسوای غمت آخ دلم تنگه بیا بیا روی چشمام قدمت بی بی گل دنیا دوروزه مهربونی تو می خوام کجا پیدات بکنم بگو نشونی تو می خوام دیگه تو از عاشقت رازت رو پنهون نکنی هر کسی دل به تو بست خونشو ویرون نکنی بی بی گل تو که منو کشتی بی بی گل واسه چی منو دوست نداشتی بی بی گل تو واسم زندگی نزاشتی بی بی گل واسه چی منو دوست نداشتی بی بی گل بی بی گل فدات بشم دیگه بی تو خستم بی بی گل یکی از همین روزا می بینی شکستم بی بی گل بی بی گل فدات بشم دل شده رسوای غمت آخ دلم تنگه بیا بیا روی چشمام قدمت مگه از جون نخریدم ناز چشمای تو رو میدونی هیچکی تو قلبم نگرفت جای تو رو خوشه خوشه اون موهات روی شونه هات بریز اشک رو از چشمای من بردار و زیر پات بریز بی بی گل فدات بشم دیگه بی تو خستم بی بی گل یکی از همین روزا می بینی شکستم بی بی گل بی بی گل فدات بشم دل شده رسوای غمت آخ دلم تنگه بیا بیا روی چشمام قدمت بی بی گل فدات بشم دل شده رسوای غمت آخ دلم تنگه بیا بیا روی چشمام قدمت بی بی گل دنیا دوروزه مهربونی تو می خوام کجا پیدات بکنم بگو نشونی تو می خوام دیگه تو از عاشقت رازت رو پنهون نکنی هر کسی دل به تو بست خونشو ویرون نکنی بی بی گل تو که منو کشتی بی بی گل واسه چی منو دوست نداشتی بی بی گل تو واسم زندگی نزاشتی بی بی گل واسه چی منو دوست نداشتی بی بی گل بی بی گل فدات بشم دیگه بی تو خستم بی بی گل یکی از همین روزا می بینی شکستم بی بی گل بی بی گل فدات بشم دل شده رسوای غمت آخ دلم تنگه بیا بیا روی چشمام قدمت بی بی گل فدات بشم دل شده رسوای غمت آخ دلم تنگه بیا بیا روی چشمام قدمت بی بی گل فدات بشم دل شده رسوای غمت آخ دلم تنگه بیا بیا روی چشمام قدمت

دل بریدم از تمام زندگی در تو گم گشتم به نام زندگی با تو بودن شد برایم هر نفس معنی ناب کلام زندگی اوج خواهش های تو اما کشید عاقبت ما را به کام زندگی
نوش دارویم بمان تلخی نکن تا ننوشم زهر جام زندگی معنی هر دل بریدن مرگ بود تو نبودی التیام زندگی
با تولد رنج ما آغاز شد رنج افتادن به دام زندگی با تو بودن شد برایم هر نفس معنی ناب کلام زندگی

دلم گرفت از آسمون، هم از زمین هم از زمون تو زندگیم چقدر غمه، دلم گرفته از همه ای روزگار لعنتی، تلخه بهت هر چی بگم من به زمین و آسمون دست رفاقت نمی دم
امشب از اون شبهاست که من، دوباره دیوونه بشم تو مستی و بی خبری اسیر میخونه بشم امشب از اون شبهاست که من، دلم می خواد داد بزنم تو شهر این غریبه ها دردم رو فریاد بزنم
از این همه دربه دری تو قلب من قیامته چه فایده داره زندگی این انتهای طاقته از این همه در به دری به لب رسیده جون من به داد من نمیرسه خدای آسمون من

بیا تا لیلی و مجنون شویم، افسانه اش با من بیا با من به شهر عشق رو کن، خانه اش با من بیا تا سر به روی شانه هم را ز دل گوییم اگر مویت چو روزم شد پریشان، شانه اش با من در میخانه چشمت، به گلگشته نگه وا کن خرابم کن خراب، آبادی ویرانه اش با من
سلام ای غم، سلام ای همزبان مهربان دل پر پرواز وا کن چون پرستو، لانه اش با من مگو دیوانه خو زنجیر گیسو را ز هم وا کن دل دیوانه دیوانه دیوانه اش با من
در این دنیای وانفسای حسرت زای بی فردا خدایا عاشقان را غم مده، شکرانه اش با من
مگو دیگر سمندر در دل آتش نمی سوزد تو گرمم کن به افسون، گرمی افسانه اش با من چه بشکن بشکنی دارد، فلک در کار سرمستان تو پنهان بشکن این، نشکستن پیمانه اش با من

برای من نوشته گذشته ها گذشته تمام قصه هام هوس بود برای او نوشتم برای تو هوس بود ولی برای من نفس بود
کاشکی خبر نداشتی دیونه نگاتم یه مشت خاک ناچیز افتاده ای به زیر پاتم کاشکی صدای قلبت نبود صدای قلبم کاشکی نگفته بودم تا وقت جون دادان باهاتم
نوشته هرچه بود تموم شد نوشتم عمر من حروم شد نوشته رفته ای زیادم نوشتم شمع رو به بادم نوشته در دلم هوس مرد نوشتم دل توی قفس مرد
کاشکی نبسته بودم زندگیمو به چشمات کاشکی نخورده بودم به سادگی فریب حرفات
لعنت به من که آسون به یک نگات شکستم به این دل دیونه راه گریز و ساده بستم

با تو هستم ای مسافر ای به جاده تن سپرده
ای که دلتنگی غربت( منو از یاد تو برده 2)
هنوزم هوای خونه عطر دیدار تو داره
گل به گل گوشه به گوشه تو رو یاد من می آره
باتومن چه کرده بودم که چنین مراشکستی
بی وداع وبی تفاوت(سردوبی صداشکستی2)
به گذشته بر میگردم به سراغ خاطراتم
تازه می شوددوباره ازتوداغ خاطراتم
به تو می رسم همیشه در نهایت رسیدن
هرکجاباشی وباشم به تو برمی گردم از من
این توئی همیشه ی من توی آینه تقدیر
با همه شکستم از تو نیستم از تو دست دلگیر
باتومن چه کرده بودم که چنین مراشکستی
بی وداع وبی تفاوت(سردوبی صداشکستی2)

تو از کدوم دیاری که رنگ حادثه داری نه دشمنی نه یاری نه خفته نه بیداری خزان خاطره داری هوای ابر بهاری هزار بغض در سینه داری و نمی باری تو از کدوم زمانی که جان پاک جهانی نه حاضری نه غایب نه سخت و نه آسانی همیشه آینه داری اگرچه غرق قباری همیشه در صفر اما تو پنهانی
تو را چگونه بخوانم؟ تو را چگونه بدانم؟ چگونه دوست بدارم تورا؟ نمیدانم ......

ساده بودم ساده ساده مثل کف دست من نمی دانستم ساده بودن سخت است مثل آینه آب صاف و اسان بودم دل و دستم یک رنگ مثل باران بودم مثل باران بودم
که به خاک افتادم
دل بریدم رفتم به سفر تن دادم
خوشحالی در خواب اما دیگر هیچ
بتو روی آوردم در گریزم از خو یش
خوشحالی در خواب اما دیگر هیچ
بتو روی آوردم در گریزم از خو یش
ساده بودم ساده صاف مثل کف دست من چه می دانستم ساده بودن سخت است
به تو دل خوش کردم به تو عاشق بودم شدم آینهُ تو صاف و صادق بودم
تو به من می گوفتی ساده بودن زیباست عشق مثل خود توست ساده مثل خود م ا عشق ها ساده نبود عاشقی ساده نبود هم سفر هم سفرم راهی جاده نبود
مثل خوابی کوتاه عشق هم آمدو رفت به همان آسانی دست سختی زدو رفت
قصۀ من این بود این سرآغازم شد بعد از اون قصۀ عشق غم هم آوازم شد
قصۀ من این بود این سرآغازم شد بعد از اون قصۀ عشق غم هم آوازم شد
ساده بودم ساده هستیم در کف دست من نمی دانستم ساده بودن سخت است

به یادم باش به یادم باش همیشه همصدایم باش هوایم باش صدایم باش رفیق لحظه هایم باش همیشه همصدایم باش مثل من باش عاشقم باش بیا با من بیا تا من به آغوشم به روت بازه دلم با من بدون تو نمی سازه نمی سازه دارم آهسته آهسته من از عشق تو می سوزم به یادم باش به یادم باش تو ای یاد شب و روزم به یادم باش به یادم باش همیشه همصدایم باش هوایم باش صدایم باش رفیق لحظه هایم باش همیشه همصدایم باش مثل من باش عاشقم باش بیا با من که من عاشق ترینم من همینم بدون تو درخت بی زمینم من همینم بیا با من که پابند تو باشم با تو باشم دچار قهر و لبخند تو باشم با تو باشم بیا با من بیا تا من به آغوشم به روت بازه دلم با من بدون تو نمی سازه نمی سازه دارم آهسته آهسته من از عشق تو می سوزم به یادم باش به یادم باش تو ای یاد شب و روزم به یادم باش به یادم باش همیشه همصدایم باش هوایم باش صدایم باش رفیق لحظه هایم باش همیشه همصدایم باش مثل من باش عاشقم باش منو از من بگیر و باورم کن باورم کن غزل آواز عشقم پرپرم کن باورم کن اگه خوبم اگه بد بدترم کن باورم کن مرا آتش بزن خاکسترم کن باورم کن بیا با من بیا تا من به آغوشم به روت بازه دلم با من بدون تو نمی سازه نمی سازه دارم آهسته آهسته من از عشق تو می سوزم به یادم باش به یادم باش تو ای یاد شب و روزم به یادم باش به یادم باش همیشه همصدایم باش هوایم باش صدایم باش رفیق لحظه هایم باش همیشه همصدایم باش مثل من باش عاشقم باش .

من از سفر میام با اسب خستگی از فتح یک سراب با سایبونی از گرمای آفتاب با زخم خار و شن ، سوغات کوه راه با گلسنگی به دوش ، از دشت بی گیاه یه کوزه آب سرد ، یه سفره نون می خوام کو بسترم ؟ کجاست ؟ من از سفر میام ببین که رخت من غبار جاده هاست ببین که دست من برای من عصاست تن خسته و غریب ، تنها و در به در با حسرت پناه ، با وحشت سفر یه سقف مهربون ، یه سایه خواب می خوام نوازشم بکن من از سفر میام چه دردها از این سفر به جاست غصه بغل بغل ، با من چه گریه هاست من از سفر میام تا با تو سر کنم تو جاده های عشق با تو سفر کنم با کوله باری از حرفهای نگفتنی حرفهای تلخ تلخ اما شنفتنی یه سوسوی چراغ ، یه تکیه گاه می خوام در بر بگیر منو من از سفر میام ...

|
نوشته شده توسط صادق در روز چهارشنبه 10 اسفند ماه سال 1384 ساعت 5:50 PM
|
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[1] |
|