پیوند روز ..

خانه پیوند ..

جستجو در بلاگ..

جستجو در وبلاگ
جستجو

خبرنامه ..

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری


آمار وبلاگ..

در کل 12644




سریال کره ای ققنوس سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان
پخش شده از شبکه فارسی  1
آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

:

 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به نام آزادی

بنا بر گزارشات رسیده در طی مراسمی که در زندان گوهردشت

برای اکبر محمدی برگزار شده بود . اعلامیه تحریمی از سوی

زندانیان نوشته و بر روی درب بند ها و سلول ها نصب شده بود .

طی روز گذشته یکی از مامورین زندان به نام آژین با دیدن اعلامیه آنها را پاره کرده و

رئیس بند شخصی به نام مغنیان شروع به تهدید زندانیان کرده است .

در پی تهدیدات با لحن خشن گفته شده که اگر بر علیه دولت جمهوری

اسلامی حرکتی در زندان انجام گیرد . سلول های شما را با آب پر می کنیم تا همه کشته شوند .

همچنین در طی روز های گذشته در این زندان به زندانیان عادی گفته شده است .

کسانی که در جنگ لبنان شرکت کنند . عفو خواهند شد . تا کنون حدود

400 نفر از زندانیان که حکم ابد و یا اعدام دارند برای گریز از وضعیت بد زندان این راه را انتخاب کرده اند .

فعالان حقوق بشر در ایران ضمن اعلام نگرانی نسبت

به وضعیت زندانیان سیاسی گوهردشت هر گونه تهدید جانی بر علیه زندانیان

و خواهان بر چیده شدن زندان های سیاسی در ایران می باشد .

همچنین نسبت به وضعیت اسفناک زندانیان عادی که برای فرار از وضعیت زندان

حاضر به پذیرفتن خطرات جنگ شده اند . اعلام نگرانی می کنیم .

تاریخ : 17 / 5/ 85

به نام آزادی

بنا بر گزارشات رسیده از زندان اوین ، زندانیای سیاسی حسن ناهید مهندس

مخابرات مبتلا به بیماری سرطان است . و برای معالجه باید به بیرون از زندان منتقل شود .

و تحت معالجه پزشکان متخصص قرار بگیرند .

آقای حسن ناهید در طی بیماری خود بارها به بهداری زندان اوین مراجعه کرده است .

اخیرا این بهداری قرص های برای ایشان تجویز کرده که باعث کاهش وزن شدید می شود .

آقای ناهید وقتی به این وضعیت اعتراض می کند . با پاسخ تحقیر آمیز و مسخره ای

به ایشان گفته می شود که شما مشکل روانی دارید و این قرص ها تاثیر دیگری بر روی شما می گذارد .

فعالان حقوق بشر در ایران ضمن اعلام نگرانی نسبت به وضعیت

آقای حسن ناهید ، خواستار معالجه ایشان در یک مرکز تخصصی سرطان

است همچنین از مجامع حقوق بشری و سازمان ملل در خواست

داریم با ارسال نمایندگان خود به زندان های ایران از نقض مستمر حقوق بشر

در زندان های ایران جلوگیری کنند . دست تمامی یارانی که با ما در این راه همگام هستند را میفشاریم .

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نام قالب:رسمی
 

برداشت کد قالب

 

مشا هده ی نمونه ی قالب

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
 
 
 
 فیلتر شکن جدید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
اخبار از فیلتر گذشته
 
  • مصدق ، طرفدار مشروطه و زندانی شاهان پهلوی (دکتر پرویز داورپناه)
  • کودتای ۲۸ مرداد، بر ضد مشروطیت و آزادی (منوچهرتقوی بیات)
  • جبهه دموکراسی و حقوق بشر برای مسلمانان پای بند به نظام؟ (علی کشتگر)
  • تقاضای تاسیس کانون صنفی معلمان ایران (شیرزاد عبداللهی)
  • چه کسی از شیرین عبادی می ترسد؟ (وحید ثابتیان)
  • فشار بر مطبوعات شدت گرفته است (نوید احمدی)
  • حبسی سربلند (علی افشاری)
  • هشدار بانک جهانی: سازمان تامین اجتماعی ورشکسته خواهد شد
  • انشعاب در کنفدراسیون به ناگزیر (احمد شایگان)
  • اعتراض به ادامه بازداشت مهندس موسوی خوئینی
  • سندیکای شرکت واحد در برابر یک آزمون (برهان دیوارگر)
  • قصه ای که باعث لغو امتیاز یک نشریه شد (کوروش سلیمی)
  • فشار بر وکلای زندانیان سیاسی را محکوم می کنیم
  • اصل 44 قانون اساسی، فصلی دیگر (هادی کحال زاده)
  • نوشته شده توسط صادق در روز پنجشنبه 26 مرداد ماه سال 1385 ساعت 6:14 PM

    پیوند | چاپ | نظرات [0]


    :

    توی یک دیوار سنگی
    دو تا پنجره اسیرن
    دو تا خسته، دو تا تنها
    یکیشون تو، یکیشون من

    دیوار از سنگ سیاهه
    سنگ سرد و سخت خارا
    زده مهر بی صدایی
    به لبای خسته ما

    نمیتونیم که بجنبیم
    زیر سنگینی دیوار
    همه عشق من و تو
    قصه هست، قصه دیدار

    همیشه فاصله بوده
    بین دستای من و تو
    با همین تلخی گذشته
    شب و روزای من و تو

    راه دوری بین ما نیست
    اما باز اینم زیاده
    تنها پیوند من و تو
    دست مهربون باده

    ما باید اسیر بمونیم
    زنده هستیم تا اسیریم
    واسه ما رهایی مرگه
    تا رها بشیم میمیریم

    کاشکی این دیوار خراب شه
    من و تو با هم بمیریم
    توی یک دنیای دیگه
    دستای همو بگیریم

    شاید اونجا توی دلها
    درد بیزاری نباشه
    میون پنجره هاشون
    دیگه دیواری نباشه

    پشت دروازه چشات همیشه حرف منه
    غم تو خوب داره آتیش توی جونم میزنه
    از خجالت نمیتونم تو چشات نگاه کنم
    دروازه بون نگاهت منو با چوب میزنه
    خودت اینو میدونی دنیا وفا نداره
    بیا تا دو تا بشیم یه دست صدا نداره
    خودت اینو میدونی دنیا وفا نداره
    بیا تا دو تا بشیم یه دست صدا نداره
    میدونم مثل دلم تنگه دلت
    دل من شیشه و از سنگه دلت
    وقتی بات حرف میزنم تو با من قهر میکنی
    واسه چی زندگی رو تو به من زهر میکنی
    خودت اینو میدونی دنیا وفا نداره
    بیا تا دو تا بشیم یه دست صدا نداره
    خودت اینو میدونی دنیا وفا نداره
    بیا تا دو تا بشیم یه درست صدا نداره
    پشت دروازه چشات همیشه حرف منه
    غم تو خوب داره آتیش توی جونم میزنه
    از خجالت نمیتونم تو چشات نگاه کنم
    دروازه بون نگاهت منو با چوب میزنه
    خودت اینو میدونی دنیا وفا نداره
    بیا تا دو تا بشیم یه دست صدا نداره
    خودت اینو میدونی دنیا وفا نداره
    بیا تا دو تا بشیم یه دست صدا نداره
    میدونم مثل دلم تنگه دلت
    دل من شیشه و از سنگه دلت
    وقتی بات حرف میزنم تو با من قهر میکنی
    واسه چی زندگی رو تو به من زهر میکنی
    خودت اینو میدونی دنیا وفا نداره
    بیا تا دو تا بشیم یه دست صدا نداره
    خودت اینو میدونی دنیا وفا نداره
    بیا تا دو تا بشیم یه دست صدا نداره

    من و تو با همیم اما دلامون خیلی دوره
    همیشه بین ما دیواره صد رنگه غروره
    نداریم هیچکدوم حرفی که بازم تازه باشه
    چراغ خنده هامون خیلی وقته سوت و کوره
    من و تو
    من و تو
    من و تو
    همصدای بی صداییم
    با هم و از هم جداییم
    خسته از این قصه هاییم
    همصدای بی صداییم

    نشستیم خیلی شبها قصه گفتیم از قدیما
    یه عمره وعده ها افتاده از امشب به فردا
    تموم وعده ها رو دادیم و حرفهارو گفتیم
    دیگه هیچی نمیمونه برای گفتن ما
    من و تو
    من و تو
    من و تو
    همصدای بی صداییم
    با هم و از هم جداییم
    خسته از این قصه هاییم
    همصدای بی صداییم
    گلهای سرخمون پوسیده موندن توی باغچه
    دیگه افتاده از کار ساعت پیر رو طاقچه
    گلهای قالی رنگ زرد پاییزی گرفتن
    اونام خسته شدن از حرف هرروز تو و من
    من و تو
    من و تو
    من و تو
    همصدای بی صداییم
    با هم و از هم جداییم
    خسته از این قصه هاییم
    همصدای بی صداییم
    من و تو
    من و تو
    من و تو
    من و تو

    هم صدای خوبم بخون تا بخونم
    عمر من تو هستی بمون تا بمونم
    یه جا ابره آسمون یه جا پر از ستاره
    یه جا آفتابی آسمون یه جا می باره
    بی تو اما همه جا ابری و غم گرفتست
    ابر آسمون یه قطره بارونم نداره

    تو اگه باشی آسمون صافه
    غصه ها پشت کوه قافه
    با تو من بهارم
    بی تو شوره زارم
    وقتی هستی خوبم
    وقتی نیستی بی تو
    یه قاب شکسته رو دیوارم

    اون ور دنیا شبه این ور دنیا روزه
    یه جا خورشید خوابه یه جا داره می سوزه
    بی تو اما شب وروز با فرقی با هم نداره
    تو چشمای منتظرم سیاهی موندگاره

    تو اگه باشی ابرا می بارن
    دشتای خالی پر گل میشن
    با تو من بهارم
    بی تو شوره زارم
    وقتی هستی خوبم
    وقتی نیستی بی تو
    یه قاب شکسته رو دیوارم

    عشق لالایی بارون تو شباست
    نم نمه بارون پشت شیشه هاست
    لحظه شبنم و برگ گل یاس
    لحظه رهاییه پرنده هاست
    تو خود عشقی که همزاد منی
    تو سکوت منو فریاد منی

    تو خود عشقی که شوق موندنی
    غم تلخو گنگ شعرای منی
    وقتی دنیا درد بی حرفی داره
    تویی که فریاد دردای منی
    تو خود عشقی که همزاد منی
    تو سکوت منو فریاد منی

    دستای تو خورشیدو نشون میدن
    چشمای بستمو بیدار می کنن
    صدای بال پرنده رو لبات
    تو گوشام دوباره تکرار می کنن
    زندگی وقتی که بی زاری شده
    روزو شبهاش همه تکراری باشه
    شاید عشق برای بعضی عاشقا
    لحظه بزرگ بیداری باشه

    عشق لالایی بارون تو شباست
    نم نمه بارون پشت شیشه هاست
    لحظه عزیز با تو بودنه
    اخرین پناه موندن منه
    تو خود عشقی که همزاد منی
    تو سکوت منو فریاد منی

    منو بشناس ، منو بشناس
    نذار ناشناس بمونم
    نذار یه عمر به تن تو
    مثل یک لباس بمونم


    منو بشناس تا بتونیم
    پیش هم دوام بیاریم
    برای مردم بی عشق
    قد عشق پیام بیاریم


    منو بشناس تا بتونیم
    واسه درد دوا بسازیم
    واسه ی ابرای ساکت
    تا خزر صدا بسازیم


    مرد خوبم منو بشناس
    این قشنگ ترین علم هاست
    من یه دریا احتیاجم
    بیا یک قطره مو بشناس


    مرد خوبم منو بشناس
    مرد خوبم منو بشناس


    من کی ام ، قله ی البرز
    یا که کوهی از مقوا
    من چی ام ، یه شعر محکم
    یا ظریف ترین حرف ها


    من چی ام ، یه سوزن ریز
    گم شده تو کاه ابهام
    نه من آسون تر از اینام
    منو پیدا کن تو حرفام


    مرد خوبم منو بشناس
    مرد خوبم منو بشناس


    من نه عارفم نه صوفی
    نه درشت کلام و فاضل
    من زنم یه زن عادی
    گاهی مجنون گاهی عاقل


    منو بشناس تا بتونیم
    واسه درد دوا بسازیم
    واسه ی ابرای ساکت
    تا خزر صدا بسازیم


    مرد خوبم منو بشناس
    مرد خوبم منوبشناس


    اگه زخمام بی مداواست
    اگه روح من معماست
    تو صدام یه عقده حرفه
    لااقل صدامو بشناس


    من چی ام یه سوزن ریز
    گم شده تو کاه ابهام
    نه من آسون تر از اینهام
    منو پیدا کن تو حرف هام


    مرد خوبم منو بشناس

     

    نگاه کن من چه بی پروا، چه بی پروا
    به مرز قصه های کهنه می تازم
    نگاه کن با چه سرسختی تو این سرما
    برای عشق یه فصل تازه می سازم


    یه فصل پاک، یه فصل امن و بی وحشت
    برای تو که یک گلبرگ زودرنجی
    یه فصل گرم و راحت زیر پوست من
    برای تو که باارزش ترین گنجی


    نگاه کن من به عشق تو چه لیلا وار
    تن یخ بستهء پروازو می بوسم
    بیا گرم کن منو با سرخی رگ هات
    من اون رگ های پر آوازو می بوسم


    تو رو می بوسم ای پاکیزهء عریان
    تو روپاکیزه مثل مخمل قرآن
    طلوع کن من حرارت از تو می گیرم
    ظهور کن من شهامت از تو می گیرم


    بیا ، هیچ کس مثل من و تو عاشق نیست
    مثل ما عاشق و همسایه و همدم
    بیا ، از شیشهء سخت و بلند عشق
    مثل ارابهء نور رد بشیم با هم


    نگاه کن ، من چه شبنم وار، چه شبنم وار
    به استقبال دستای خزون می رم
    هراسم نیست از این سرمای ویران گر
    برای تو ، من عاشقانه می میرم

    آدم خیلی حقیره بازیچهء تقدیره

    پل بین دو مرگه مرگی که ناگزیره

    حتی خود تولد آغاز راه مرگه

    حدیث عمر و آدم حدیث باد و برگه



    آغاز یک سفر بود وقتی نفس کشیدیم

    با هر نفس هزار بار به سوی مرگ دویدیم

    تو این قمار کوتاه نبرده هستی باختیم

    تا خنده رو ببینیم از گریه آینه ساختیم



    آدم خیلی حقیره بازیچهء تقدیره

    پل بین دو مرگه مرگی که ناگزیره



    فرصت همین امروزه برای عاشق بودن

    فردا می پرسیم از هم غریبه ای یا دشمن

    ای آشنای امروز عشق منو باور کن

    فردا غریبه هستی امروز و با من سر کن



    تولد هر قصه یه جادهء کوتاهه

    اول و آخر مرگه بودن میون راهه

    اگر چه عاجزانه تسلیم سر نوشتیم

    با هم بیا بمیریم شاید یه روز برگشتیم



    آدم خیلی حقیره بازیچهء تقدیره

    پل بین دو مرگه مرگی که ناگزیره

    نه، تو تنها نیستی ، ماهی و زورق و پارو پس چیه؟
    نه، تو تنها نیستی ، این همه ستاره پس مال کیه؟

    نه،تو تنها نیستی ، خلوت ِ دل کده ی ِ نقاشیه
    نه ، تو تنها نیستی ، فکر ِ آزادی خود زندگیه

    نگو ما دو تا کمیم
    من و تو این همه ایم

    ای عزیز گل ریز
    عشق یعنی همه چیز

    نه، تو تنها نیستی، نا تمام ِ من تمام ِ تو میشه
    نه، تو تنها نیستی، دست ِ من سفره ی شام ِ تو میشه

    حتا تبت قد ِ بام ِ تو میشه
    ماه نقره ای به نام ِ تو میشه

    نه، تو تنها نیستی
    نه، تو تنها نیستی

    نگو ما دو تا کمیم
    من و تو این همه ایم

    ای عزیز گل ریز
    عشق یعنی همه چیز

    درد بی دردی و دردی دل پیچ
    درد بی عشقی ما یعنی هیچ

    مثل یک آینه ی بی جیوه
    خاک بی عشق جهان بی میوه

    نه، تو تنها نیستی
    نه، تو تنها نیستی

    نگو ما دو تا کمیم
    من و تو این همه ایم

    ای عزیز گل ریز
    عشق یعنی همه چیز

    نوشته شده توسط صادق در روز شنبه 20 اسفند ماه سال 1384 ساعت 09:22 AM

    پیوند | چاپ | نظرات [0]


    :

    تو خیال کردی که از نیومدنت بی خبرم
    هی میگی غصه نخور گریه نکن پشت سرم
    گرم گریه بودمو نمی دونستم چی میشه
    وقتش رفتی دیدم ای وای چی اومد به سرم
    وقتی شاخه گلی واسه عزیزی می برم
    تو میای در نظرم
    وقتی از پیچ و خم خاطره هات می گذرم
    تو میای در نظرم
    تو میای در نظرم

    بی تویی رو چه روزهایی که تحمل کردم
    غم زده ترک بهار و چمن و گل کردم
    ای کسی که هنوزم باعث آزار منی
    روزای قشنگ عمرم رو بدهکار منی
    وقتی شاخه گلی واسه عزیزی می برم
    تو میای در نظرم
    وقتی از پیچ و خم خاطره هات می گذرم
    تو میای در نظرم
    تو میای در نظرم

    بی تویی رو چه روزهایی که تحمل کردم
    غم زده ترک بهار و چمن و گل کردم
    ای کسی که هنوزم باعث آزار منی
    روزای قشنگ عمرم رو بدهکار منی
    وقتی شاخه گلی واسه عزیزی می برم
    تو میای در نظرم
    وقتی از پیچ و خم خاطره هات می گذرم
    تو میای در نظرم
    تو میای در نظرم

    بنشین کنار من
    بنشین که داغونم
    اگه موندنی باشم
    به عشق تو می مونم
    بنشین کنار من
    خیلی دلم تنگه
    دارم هوای گریه
    دلداریت قشنگه

    همیشه توی سینه
    می زدم تو رو فریاد
    وقتی یادت می کردم
    گریه مهلت نمی داد
    برای درد دل هام
    یه هم زبون می خواستم
    یه جون پناه برای
    یه خسته جون می خواستم
    بنشین کنار من
    بنشین که داغونم
    اگه موندنی باشم
    به عشق تو می مونم

    دلم رو روزگار بدجور
    بد جوری سوزونده
    به غیر از یک دل عاشق
    واسم چیزی نمونده
    تویی که بهترین یاری
    بقیش دست تقدیره
    که گاهی دست و پا گیره
    آدم وقتی میشه تنها
    یه روزی باورش میشه
    که از جون خودش سیره
    که از جون خودش سیره
    دلم رو روزگار بدجور
    بد جوری سوزونده
    به غیر از یک دل عاشق
    واسم چیزی نمونده
    بنشین کنار من
    بنشین که داغونم
    اگه موندنی باشم
    به عشق تو می مونم
    بنشین کنار من
    خیلی دلم تنگه
    دارم هوای گریه
    دلداریت قشنگه
    دلداریت قشنگه

    ای از عشق پاک من همیشه مست
    من تو را آسان نیاوردم به دست
    من تو را آسان نیاوردم به دست
    بارها این کودک احساس من
    زیر باران های اشک من نشست
    من تو را آسان نیاوردم به دست

    در دل آتش نشستن کار آسانی نبود
    راه را بر اشک بستن کار آسانی نبود
    با غروری هم قد و بالای بام آسمان
    بارها در خود شکستن کار آسانی نبود
    بارها این دل به جرم عاشقی
    زیر سنگینیه بار غم شکست
    من تو را آسان نیاوردم به دست

    در به دست آوردنت بردباری ها شده
    بی قراری ها شده شب زنده داری ها شده
    در به دست آوردنت پایداری ها شده
    با ظلم و جور روزگارسازگاری ها شده

    ای از عشق پاک من همیشه مست
    من تو را آسان نیاوردم به دست
    من تو را آسان نیاوردم به دست
    بارها این کودک احساس من
    زیر باران های اشک من نشست
    من تو را آسان نیاوردم به دست

    تازه اول لطف خدا بود
    کجا رفتی کجا رفتی
    وقتی توجهش به ما بود
    کجا رفتی کجا رفتی
    تازه اول زدودن گرد غریبی
    از روی همه خاطره ها بود
    کجا رفتی کجا رفتی
    بعد از این همه رنج و عذاب چند ساله
    تازه اول درد و دل منو شما بود
    کجا رفتی کجا رفتی

    با نبودنت با نبودنت
    حال باغچه پریشونه
    گل روشو بر می گردونه
    بیچاره
    یه صبح تا شب نمی مونه

    با نبودنت با نبودنت
    غم تو صدای بارونه
    قناری خوب نمی خونه
    کسی تا تنها نباشه
    حال منو نمی دونه
    نمی دونه نمی دونه
    تازه اول لطف خدا بود
    کجا رفتی کجا رفتی
    خوشبختی توجهش به ما بود
    کجا رفتی کجا رفتی

    با نبودنت با نبودنت
    حال باغچه پریشونه
    گل روشو بر می گردونه
    هیچ آرزویی تو دلم
    یه صبح تا شب نمی مونه

    با نبودنت با نبودنت
    غم تو صدای بارونه
    قناری خوب نمی خونه
    کسی تا تنها نباشه
    حال منو نمی دونه
    نمی دونه نمی دونه
    تازه اول لطف خدا بود
    کجا رفتی کجا رفتی
    خوشبختی توجهش به ما بود
    کجا رفتی کجا رفتی
    تازه اول زدودن گرد غریبی
    از روی همه خاطره ها بود
    کجا رفتی کجا رفتی

    میبخشمت دوباره . اما چه فایده داره
    بازم توی هوس باز . میمیری به یک اشاره
    میبخشمت دوباره . اما چه فایده داره
    بازم توی هوس باز . میمیری به یک اشاره
    با قلب عاشق من . نمیدونی چه کردی
    میری اما دوباره . نرفته برمیگردی
    با خود میگم رهاش کن . قلبم مگه میذاره
    انگار با تو زنده است . بی تو آروم نداره
    با خود میگم رهاش کن . قلبم مگه میذاره
    انگار با تو زنده است . بی تو آروم نداره
    میبخشمت دوباره . اما چه فایده داره
    بازم توی هوس باز . میمیری به یک اشاره
    آخه کی مثل من طاقت میاره
    کی میبخشه تو رو بازم دوباره
    آخه کی مثل من طاقت میاره
    کی میبخشه تو رو بازم دوباره
    تو رو با این هوس بازی کی میخواد
    کی مثل من برات چشم انتظاره
    دلی که عاشقه از خود نیازار
    من دیوونه رو عاشق نگه دار
    دلی که عاشقه از خود نیازار
    من دیوونه رو عاشق نگه دار
    تو رو میبخشم اما نازنینم
    نکن کاری که باشه آخرین بار
    میبخشمت دوباره . اما چه فایده داره
    بازم توی هوس باز . میمیری به یک اشاره
    میبخشمت دوباره . اما چه فایده داره
    بازم توی هوس باز . میمیری به یک اشاره
    با قلب عاشق من . نمیدونی چه کردی
    میری اما دوباره . نرفته برمیگردی
    با خود میگم رهاش کن . قلبم مگه میذاره
    انگار با تو زنده است . بی تو آروم نداره
    با خود میگم رهاش کن . قلبم مگه میذاره
    انگار با تو زنده است . بی تو آروم نداره
    میبخشمت دوباره . اما چه فایده داره
    بازم توی هوس باز . میمیری به یک اشاره
    میبخشمت دوباره . اما چه فایده داره
    بازم توی هوس باز . میمیری به یک اشاره

    نوشته شده توسط صادق در روز شنبه 13 اسفند ماه سال 1384 ساعت 08:39 AM

    پیوند | چاپ | نظرات [2]


    :

    تو مکه عشقی و من عاشق رو به قبلَتم
    من اولین قربونی عیدای فطر کعبَتم
    می میرم از عشق چشات اگه ندی تو حاجتم

    هر چی بته به خاطرت کوبوندم و شکوندم
    خودمو تو چشم مست تو آتش زدم، سوزوندم
    به عشق دیدن گل روی تو اینجا موندم
    بین نماز ظهر و عصرم استخاره کردم
    خوب اومده مبارکه دور سرت بگردم
    اگه به من وفا کنی؛ حاجتمو روا کنی
    بین تموم عاشقات، نذر منو ادا کنی
    یه کاسه گندم می ریزم تا کفترارو سیر کنم
    واست می میرم انقدر تا دلتو اسیر کنم
    به پات می شینم شب و روز، تا با تو عمرو پیر کنم

    به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
    بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم

    بین نماز ظهر و عصرم استخاره کردم
    خوب اومده مبارکه دور سرت بگردم
    اگه به من وفا کنی؛ حاجتمو روا کنی
    بین تموم عاشقات، نذر منو ادا کنی
    یه کاسه گندم می ریزم تا کفترارو سیر کنم
    واست می میرم انقدر تا دلتو اسیر کنم
    به پات می شینم شب و روز، تا با تو عمرو پیر کنم

    تو مکه عشقی و من عاشق رو به قبلَتم
    من اولین قربونی عیدای فطر کعبَتم
    می میرم از عشق چشات اگه ندی تو حاجتم

    در جان عاشق من شوق جدا شدن نیست
    خو کرده قـفـس را مـیـل رهـا شدن نیست

    مـن با تـمام جانم پر بسته و اسیرم
    باید که با تو باشم در پـای تـو بـمیرم

    صبحت بخیر عزیزم
    با آنکـه گفتـه بودی
    دیشـب خـدانگهدار

    با آنکه دست سردت
    از قـلـب خـستـه تـو
    گویـد حدیث بـسـیـار

    صــبـحت بـخـیـر عزیزم
    بـا آنــکـه در نــگــاهــت
    حرفی برای من نیست

    بـا آنـکـه لـحـظـه لـحـظـه
    می خوانم از دو چشمت
    تـن خـسـتـه ای ز تـکـرار

    در جان عاشق من شوق جدا شدن نیست
    خو کرده قـفـس را مـیـل رهـا شدن نیست

    مـن با تـمام جانم پر بسته و اسیرم
    باید که با تو باشم در پـای تـو بـمیرم

    صبحت بخیر عزیزم
    با آنکـه گفتـه بودی
    دیشـب خـدانگهدار

    با آنکه دست سردت
    از قـلـب خـستـه تـو
    گویـد حدیث بـسـیـار

    صــبـحت بـخـیـر عزیزم
    بـا آنــکـه در نــگــاهــت
    حرفی برای من نیست

    بـا آنـکـه لـحـظـه لـحـظـه
    می خوانم از دو چشمت
    تـن خـسـتـه ای ز تـکـرار

    دیوار غصـه ها را از دوش خسته بردار
    من کوه استوارم به مـن بگـو نـگـه دار

    عهدی که با تو بستم هرگز شکستنی نیست
    این عشق تا دم مرگ هرگز گسستنی نیست

    صبحت بخیر عزیزم
    با آنکـه گفتـه بودی
    دیشـب خـدانگهدار

    با آنکه دست سردت
    از قـلـب خـستـه تـو
    گویـد حدیث بـسـیـار

    صــبـحت بـخـیـر عزیزم
    بـا آنــکـه در نــگــاهــت
    حرفی برای من نیست

    بـا آنـکـه لـحـظـه لـحـظـه
    می خوانم از دو چشمت
    تـن خـسـتـه ای ز تـکـرار

    به دیدارم بیا ماه در امد چراغ روشن راه ور امد

    اگر شب شده مهتاب توی راهه نشون ما دو تا فانوسه راهه

    بذار بخنده چشمات به نگاهم کتاب عاشقی توی نگامه

    عزیز من چشم انتظارم نظار بیا وزندگی رو با خود بیار

    با تو نفس کشیدن رو دوست دارم همیشه با تو بودن رو دوست دارم

    بیا که بسته پر پرواز من دوباره پر گشودن رو دوست دارم

    بسه دیگه مردم از این بی کسی این همه تنهایی و دلواپسی

    دل واسه دیدار تو پر می زنه کاشکی بد ونی که ندارم کسی

    به یادم باش به یادم باش
    همیشه همصدایم باش
    هوایم باش صدایم باش
    رفیق لحظه هایم باش
    همیشه همصدایم باش
    مثل من باش عاشقم باش
    بیا با من بیا تا من به آغوشم به روت بازه
    دلم با من بدون تو نمی سازه نمی سازه
    دارم آهسته آهسته من از عشق تو می سوزم
    به یادم باش به یادم باش تو ای یاد شب و روزم
    به یادم باش به یادم باش
    همیشه همصدایم باش
    هوایم باش صدایم باش
    رفیق لحظه هایم باش
    همیشه همصدایم باش
    مثل من باش عاشقم باش
    بیا با من که من عاشق ترینم من همینم
    بدون تو درخت بی زمینم من همینم
    بیا با من که پابند تو باشم با تو باشم
    دچار قهر و لبخند تو باشم با تو باشم
    بیا با من بیا تا من به آغوشم به روت بازه
    دلم با من بدون تو نمی سازه نمی سازه
    دارم آهسته آهسته من از عشق تو می سوزم
    به یادم باش به یادم باش تو ای یاد شب و روزم
    به یادم باش به یادم باش
    همیشه همصدایم باش
    هوایم باش صدایم باش
    رفیق لحظه هایم باش
    همیشه همصدایم باش
    مثل من باش عاشقم باش
    منو از من بگیر و باورم کن باورم کن
    غزل آواز عشقم پرپرم کن باورم کن
    اگه خوبم اگه بد بدترم کن باورم کن
    مرا آتش بزن خاکسترم کن باورم کن
    بیا با من بیا تا من به آغوشم به روت بازه
    دلم با من بدون تو نمی سازه نمی سازه
    دارم آهسته آهسته من از عشق تو می سوزم
    به یادم باش به یادم باش تو ای یاد شب و روزم
    به یادم باش به یادم باش
    همیشه همصدایم باش
    هوایم باش صدایم باش
    رفیق لحظه هایم باش
    همیشه همصدایم باش
    مثل من باش عاشقم باش .

    بی بی گل فدات بشم دیگه بی تو خستم بی بی گل
    یکی از همین روزا می بینی شکستم بی بی گل
    بی بی گل فدات بشم دل شده رسوای غمت
    آخ دلم تنگه بیا بیا روی چشمام قدمت
    بی بی گل تو که منو کشتی بی بی گل
    واسه چی منو دوست نداشتی بی بی گل
    تو واسم زندگی نزاشتی بی بی گل
    واسه چی منو دوست نداشتی بی بی گل
    بی بی گل فدات بشم دیگه بی تو خستم بی بی گل
    یکی از همین روزا می بینی شکستم بی بی گل
    بی بی گل فدات بشم دل شده رسوای غمت
    آخ دلم تنگه بیا بیا روی چشمام قدمت
    بی بی گل دنیا دوروزه مهربونی تو می خوام
    کجا پیدات بکنم بگو نشونی تو می خوام
    دیگه تو از عاشقت رازت رو پنهون نکنی
    هر کسی دل به تو بست خونشو ویرون نکنی
    بی بی گل تو که منو کشتی بی بی گل
    واسه چی منو دوست نداشتی بی بی گل
    تو واسم زندگی نزاشتی بی بی گل
    واسه چی منو دوست نداشتی بی بی گل
    بی بی گل فدات بشم دیگه بی تو خستم بی بی گل
    یکی از همین روزا می بینی شکستم بی بی گل
    بی بی گل فدات بشم دل شده رسوای غمت
    آخ دلم تنگه بیا بیا روی چشمام قدمت
    مگه از جون نخریدم ناز چشمای تو رو
    میدونی هیچکی تو قلبم نگرفت جای تو رو
    خوشه خوشه اون موهات روی شونه هات بریز
    اشک رو از چشمای من بردار و زیر پات بریز
    بی بی گل فدات بشم دیگه بی تو خستم بی بی گل
    یکی از همین روزا می بینی شکستم بی بی گل
    بی بی گل فدات بشم دل شده رسوای غمت
    آخ دلم تنگه بیا بیا روی چشمام قدمت
    بی بی گل فدات بشم دل شده رسوای غمت
    آخ دلم تنگه بیا بیا روی چشمام قدمت
    بی بی گل دنیا دوروزه مهربونی تو می خوام
    کجا پیدات بکنم بگو نشونی تو می خوام
    دیگه تو از عاشقت رازت رو پنهون نکنی
    هر کسی دل به تو بست خونشو ویرون نکنی
    بی بی گل تو که منو کشتی بی بی گل
    واسه چی منو دوست نداشتی بی بی گل
    تو واسم زندگی نزاشتی بی بی گل
    واسه چی منو دوست نداشتی بی بی گل
    بی بی گل فدات بشم دیگه بی تو خستم بی بی گل
    یکی از همین روزا می بینی شکستم بی بی گل
    بی بی گل فدات بشم دل شده رسوای غمت
    آخ دلم تنگه بیا بیا روی چشمام قدمت
    بی بی گل فدات بشم دل شده رسوای غمت
    آخ دلم تنگه بیا بیا روی چشمام قدمت
    بی بی گل فدات بشم دل شده رسوای غمت
    آخ دلم تنگه بیا بیا روی چشمام قدمت

    دل بریدم از تمام زندگی
    در تو گم گشتم به نام زندگی
    با تو بودن شد برایم هر نفس
    معنی ناب کلام زندگی
    اوج خواهش های تو اما کشید
    عاقبت ما را به کام زندگی

    نوش دارویم بمان تلخی نکن
    تا ننوشم زهر جام زندگی
    معنی هر دل بریدن مرگ بود
    تو نبودی التیام زندگی

    با تولد رنج ما آغاز شد
    رنج افتادن به دام زندگی
    با تو بودن شد برایم هر نفس
    معنی ناب کلام زندگی

    دلم گرفت از آسمون، هم از زمین هم از زمون
    تو زندگیم چقدر غمه، دلم گرفته از همه
    ای روزگار لعنتی، تلخه بهت هر چی بگم
    من به زمین و آسمون دست رفاقت نمی دم

    امشب از اون شبهاست که من، دوباره دیوونه بشم
    تو مستی و بی خبری اسیر میخونه بشم
    امشب از اون شبهاست که من، دلم می خواد داد بزنم
    تو شهر این غریبه ها دردم رو فریاد بزنم

    از این همه دربه دری تو قلب من قیامته
    چه فایده داره زندگی این انتهای طاقته
    از این همه در به دری به لب رسیده جون من
    به داد من نمیرسه خدای آسمون من

    بیا تا لیلی و مجنون شویم، افسانه اش با من
    بیا با من به شهر عشق رو کن، خانه اش با من
    بیا تا سر به روی شانه هم را ز دل گوییم
    اگر مویت چو روزم شد پریشان، شانه اش با من
    در میخانه چشمت، به گلگشته نگه وا کن
    خرابم کن خراب، آبادی ویرانه اش با من

    سلام ای غم، سلام ای همزبان مهربان دل
    پر پرواز وا کن چون پرستو، لانه اش با من
    مگو دیوانه خو زنجیر گیسو را ز هم وا کن
    دل دیوانه دیوانه دیوانه اش با من

    در این دنیای وانفسای حسرت زای بی فردا
    خدایا عاشقان را غم مده، شکرانه اش با من

    مگو دیگر سمندر در دل آتش نمی سوزد
    تو گرمم کن به افسون، گرمی افسانه اش با من
    چه بشکن بشکنی دارد، فلک در کار سرمستان
    تو پنهان بشکن این، نشکستن پیمانه اش با من

    برای من نوشته
    گذشته ها گذشته
    تمام قصه هام هوس بود
    برای او نوشتم
    برای تو هوس بود
    ولی برای من نفس بود

    کاشکی خبر نداشتی
    دیونه نگاتم
    یه مشت خاک ناچیز
    افتاده ای به زیر پاتم
    کاشکی صدای قلبت
    نبود صدای قلبم
    کاشکی نگفته بودم
    تا وقت جون دادان باهاتم

    نوشته هرچه بود تموم شد
    نوشتم عمر من حروم شد
    نوشته رفته ای زیادم
    نوشتم شمع رو به بادم
    نوشته در دلم هوس مرد
    نوشتم دل توی قفس مرد

    کاشکی نبسته بودم
    زندگیمو به چشمات
    کاشکی نخورده بودم
    به سادگی فریب حرفات

    لعنت به من که آسون
    به یک نگات شکستم
    به این دل دیونه
    راه گریز و ساده بستم

     

    با تو هستم ای مسافر ای به جاده تن سپرده

    ای که دلتنگی غربت( منو از یاد تو برده 2)

    هنوزم هوای خونه عطر دیدار تو داره

    گل به گل گوشه به گوشه تو رو یاد من می آره

    باتومن چه کرده بودم که چنین مراشکستی

    بی وداع وبی تفاوت(سردوبی صداشکستی2)

    به گذشته بر میگردم به سراغ خاطراتم

    تازه می شوددوباره ازتوداغ خاطراتم

    به تو می رسم همیشه در نهایت رسیدن

    هرکجاباشی وباشم به تو برمی گردم از من

    این توئی همیشه ی من توی آینه تقدیر

    با همه شکستم از تو نیستم از تو دست دلگیر


    باتومن چه کرده بودم که چنین مراشکستی

    بی وداع وبی تفاوت(سردوبی صداشکستی2)

    تو از کدوم دیاری
    که رنگ حادثه داری
    نه دشمنی نه یاری
    نه خفته نه بیداری
    خزان خاطره داری
    هوای ابر بهاری
    هزار بغض در سینه داری و نمی باری
    تو از کدوم زمانی
    که جان پاک جهانی
    نه حاضری نه غایب
    نه سخت و نه آسانی
    همیشه آینه داری
    اگرچه غرق قباری
    همیشه در صفر اما تو پنهانی

    تو را چگونه بخوانم؟
    تو را چگونه بدانم؟
    چگونه دوست بدارم تورا؟
    نمیدانم
    ......

    ساده بودم ساده
    ساده مثل کف دست
    من نمی دانستم
    ساده بودن سخت است
    مثل آینه آب
    صاف و اسان بودم
    دل و دستم یک رنگ
    مثل باران بودم
    مثل باران بودم

    که به خاک افتادم

    دل بریدم رفتم
    به سفر تن دادم

    خوشحالی در خواب
    اما دیگر هیچ

    بتو روی آوردم
    در گریزم از خو یش

    خوشحالی در خواب
    اما دیگر هیچ

    بتو روی آوردم
    در گریزم از خو یش

    ساده بودم ساده
    صاف مثل کف دست
    من چه می دانستم
    ساده بودن سخت است

    به تو دل خوش کردم
    به تو عاشق بودم
    شدم آینهُ تو
    صاف و صادق بودم

    تو به من می گوفتی
    ساده بودن زیباست
    عشق مثل خود توست
    ساده مثل خود م
    ا
    عشق ها ساده نبود
    عاشقی ساده نبود
    هم سفر هم سفرم
    راهی جاده نبود

    مثل خوابی کوتاه
    عشق هم آمدو رفت
    به همان آسانی
    دست سختی زدو رفت

    قصۀ من این بود
    این سرآغازم شد
    بعد از اون قصۀ عشق
    غم هم آوازم شد

    قصۀ من این بود
    این سرآغازم شد
    بعد از اون قصۀ عشق
    غم هم آوازم شد

    ساده بودم ساده
    هستیم در کف دست
    من نمی دانستم
    ساده بودن سخت است

    به یادم باش به یادم باش
    همیشه همصدایم باش
    هوایم باش صدایم باش
    رفیق لحظه هایم باش
    همیشه همصدایم باش
    مثل من باش عاشقم باش
    بیا با من بیا تا من به آغوشم به روت بازه
    دلم با من بدون تو نمی سازه نمی سازه
    دارم آهسته آهسته من از عشق تو می سوزم
    به یادم باش به یادم باش تو ای یاد شب و روزم
    به یادم باش به یادم باش
    همیشه همصدایم باش
    هوایم باش صدایم باش
    رفیق لحظه هایم باش
    همیشه همصدایم باش
    مثل من باش عاشقم باش
    بیا با من که من عاشق ترینم من همینم
    بدون تو درخت بی زمینم من همینم
    بیا با من که پابند تو باشم با تو باشم
    دچار قهر و لبخند تو باشم با تو باشم
    بیا با من بیا تا من به آغوشم به روت بازه
    دلم با من بدون تو نمی سازه نمی سازه
    دارم آهسته آهسته من از عشق تو می سوزم
    به یادم باش به یادم باش تو ای یاد شب و روزم
    به یادم باش به یادم باش
    همیشه همصدایم باش
    هوایم باش صدایم باش
    رفیق لحظه هایم باش
    همیشه همصدایم باش
    مثل من باش عاشقم باش
    منو از من بگیر و باورم کن باورم کن
    غزل آواز عشقم پرپرم کن باورم کن
    اگه خوبم اگه بد بدترم کن باورم کن
    مرا آتش بزن خاکسترم کن باورم کن
    بیا با من بیا تا من به آغوشم به روت بازه
    دلم با من بدون تو نمی سازه نمی سازه
    دارم آهسته آهسته من از عشق تو می سوزم
    به یادم باش به یادم باش تو ای یاد شب و روزم
    به یادم باش به یادم باش
    همیشه همصدایم باش
    هوایم باش صدایم باش
    رفیق لحظه هایم باش
    همیشه همصدایم باش
    مثل من باش عاشقم باش .

    من از سفر میام
    با اسب خستگی
    از فتح یک سراب
    با سایبونی از گرمای آفتاب
    با زخم خار و شن ، سوغات کوه راه
    با گلسنگی به دوش ، از دشت بی گیاه
    یه کوزه آب سرد ، یه سفره نون می خوام
    کو بسترم ؟ کجاست ؟
    من از سفر میام
    ببین که رخت من غبار جاده هاست
    ببین که دست من برای من عصاست
    تن خسته و غریب ، تنها و در به در
    با حسرت پناه ، با وحشت سفر
    یه سقف مهربون ، یه سایه خواب می خوام
    نوازشم بکن
    من از سفر میام
    چه دردها از این سفر به جاست
    غصه بغل بغل ، با من چه گریه هاست
    من از سفر میام تا با تو سر کنم
    تو جاده های عشق با تو سفر کنم
    با کوله باری از حرفهای نگفتنی
    حرفهای تلخ تلخ اما شنفتنی
    یه سوسوی چراغ ، یه تکیه گاه می خوام
    در بر بگیر منو
    من از سفر میام ...

    نوشته شده توسط صادق در روز چهارشنبه 10 اسفند ماه سال 1384 ساعت 5:50 PM

    پیوند | چاپ | نظرات [1]



       1      2    >>


    آخرین مطالب


    مباحث ..




    بایگانی ..




    وبلاگ من